در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .
طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."
سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:
"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود.
عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.
اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

از جمله مواردی که وهابیها به مسلمانان، علیالخصوص شیعیان ایراد میگیرند و نسبت به آن حساس هستند، آداب روضه منوره و حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از هنگام ورود به حرم، کیفیت ایستادن، تبرک جستن به قبر و یا ستونها، منبر و ... میباشد.
صنعانی که از وهابیون میباشد میگوید: طواف قبور و تبرک و دست کشیدن یا لمس اعضای دیگر به قبور پیامبر و اهلبیت شرک است و این اعمال، مانند افعال جاهلیت برای بتها میباشد.(1)
وهابیها در نامهای که به «شیخ الرکب المغربی» نوشتند، بیان کردهاند که:
جهت مطالعه کامل این مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
خون آشام مردم زاهدان
مقدمه:
غروب ،نماز مغرب
پایان سوره حمد
آسمان از سرخی به سیاهی می رود.
دیوار و دلهای مسجد به عزای فاطمه سیاهپوش است.
ابتدای سوره توحید
بسم الله الرحمن الرحیم
صدای انفجار
کتییبه های سیاه دیوار،سرخپوش شده اند.......
انفجار در مسجد علی بن ابی طالب(ع) شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) زاهدان....
ساعاتی پس از این انفجار سخنگوى گروهک تروریستی «جندالله» در تماس با شبكه تلویزیونى «العربیه» وابسته به خاندان سلطنتی سعودی اعلام کرد که این عملیات وحشیانه توسط یکی از اعضای این گروه صورت گرفته است. حال سوال این جا است که گروهک موسوم به جندالله چیست؟رهبر آن کیست وچرا دست به این اقدامات تروریستی می زند؟در این مقاله به این سوال پاسخ می دهیم:
ساعاتی پس از این انفجار سخنگوى گروهک تروریستی «جندالله» در تماس با شبكه تلویزیونى «العربیه» وابسته به خاندان سلطنتی سعودی اعلام کرد که این عملیات وحشیانه توسط یکی از اعضای این گروه صورت گرفته است.
عبدالمالک ریگی وگروهک موسوم به جندالله:

عبدالمالک ریگی رهبر گروه سلفی و افراطی وهابی به نام جنبش مقاومت ملی ایران (جندالله) است که در منطقه سیستان و بلوچستان به فعالیتهای تروریستی علیه شهروندان و نظام مشغول است. او احتمالا متولد سال 1358 است. وى تحصیلات كلاسیك ندارد و خودش را "خادم جندالله" مى خواند و مسوول گروه تروریستى جند الله است. بنا به گفته خودش از سن نوزده سالگى اسلحه به دست گرفته و به عملیات تروریستى پرداخته است.این گروه از سوی جمهوری اسلامی ایران و دولت پاکستان به عنوان یک «گروه تروریستی» شناخته شده است. از موارد تروریستی این گروه می توان به «قاچاق مواد مخدر، آدم ربایی و به شهات رساندن غیرنظامیان،علما و روحانیون شیعه یا سنی،نظامیان سپاه پاسداران و نیروی انتظامی »اشاره کرد. او در مصاحبه با رادیو بلوچ، هدف اصلی خود را دفاع ازحقوق ملی و مذهبی قوم بلوچ و اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان اعلام کرده است.
او در خاک پاکستان و مناطقی که دولت پاکستان تسلط کمتری دارد فعال بوده و عملیات تروریستی را ساماندهی می کند.او از پشتیبانی مالی گروههای مالی و مدارس دینی وهابی برخی کشورهای عربی برخوردار است.
زمینه های ایجاد و فعالیت سلفیون:
یکی از مسائل جدی در ایجاد این گروه، فقر شدید در استان به همراه بیسوادی و فقر فرهنگی و اقتصادی است.وضعیت نابسامان اقتصادی،بیکاری و فقر باعث ایجاد زمینه های نارضایتی اجتماعی گردیده است
یکی از مسائل جدی در ایجاد این گروه، فقر شدید در استان به همراه بیسوادی و فقر فرهنگی و اقتصادی است.وضعیت نابسامان اقتصادی،بیکاری و فقر باعث ایجاد زمینه های نارضایتی اجتماعی گردیده است .بیکاری و فقر زمینه های ایجاد و توسعه پدیده قاچاق مواد مخدر وسوخت را فراهم ساخته وساختار قبایلی این وضعیت را پیچیده تر کرده است.جغرافیای دینی منطقه نیز وحضور برادران اهل سنت زمینه سو استفاده دشمنان را فراهم کرده و نارضایتی تلقینی و تشدید شده را فراهم کرده است. با رشد مدارس اهل سنت كه توسط پاكستان و عربستان مورد حمایت مالى قرار مى گرفت و اندیشه وهابى و تشكیلات القاعده در آن قدرت داشت بخشی از نارضایتى هاى اجتماعى زیر پوشش گرایشهای سلفی قرار رفت.
این گرایشها برخلاف رویکرد واقعی مردم منطقه بود که قرون متمادی با برادران شیعه خود زندگی کرده بودند.رویکردهای وهابی محور با تزریق مالی موسسالت دینی سعودی که اسپانسرهای طالبان والقاعده بودند ،تشدید می شد.
جندالله،وهابیت و اهل سنت منطقه:
نوع فعالیت این گروه نشان از امكانات پشتیبانى گسترده اى مى دهد كه تاكنون در میان سایر گروههای مشابه ملاحظه نشده است. این امکانات نشانگر پشتیبانی مالی گسترده از این جریان توسط قدرتهای فرا منطقه ای و منطقه مانند سعودی ها،پاکستانیها،اماراتی ها و آمریکایی ها در برهه های زمانی مختلف هستند. حتی در بسیارى از عملیات مسلحانه این گروه، شیوه هاى كار طرفداران القاعده و الزرقاوى در عراق، به شكل گسترده اى تقلید مى شود.بر

اساس آنچه تا كنون به دست آمده است، محل آموزش نیروهاى تروریست "جندالله" در پاكستان است. آموزش ها به زبان فارسى و انگلیسى صورت مى گیرد و اكثر افراد مانند نیروهاى الزرقاوى و بسیارى از جریانهاى وابسته به القاعده براى عملیات پول مى گیرند و باید مدارك انجام عملیات، مانند فیلم و عكس را تحویل بدهند تا پول شان را دریافت كنند.ریگى و گروهش، كه خود را مدافع مطالبات اهل سنت بلوچستان مى نامند اگرچه اهل سنت بلوچستان با این ادعا موافق نیستند.برای مثال درباره حادثه انفجار اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه مسجد مكی اهل سنت زاهدان درخطبههای دیروز نماز جمعه گفته بود: عدهای وحشی و از خدا بیخبر با هتك حرمت خانه خدا، انفجار بمب و كشتار نمازگزاران مسلمان قصد ایجاد ناامنی دارند اما ما در كنار برادران شیعه ایستادهایم و اجازه ناامنی و ایجاد تفرقه را به این افراد وحشی نمیدهیم.
جنایات گروهک ریگی:
غیر از انفجار اخیر مسجد علی بن ابی طالب(ع) یکی از جنایات مهم این تروریستها حادثه تاسوکی است.این گروه تروریستی با لباس مأموران انتظامی و نظامی در منطقه تاسوکی، ایستگاه ایست و بازرسی ایجادکرده و با متوقف ساختن خودروهای حامل مسئولان محلی و مردم عادی، سرنشینان آنها را پیاده و تعدادی را در همان منطقه بصورت دست بسته به گلوله بستند و شماری را به گروگان گرفتند.
اغلب قربانیان افراد معمولی بودهاند که برای تعطیلات آخر هفته و ایام عید در حال مسافرت بودند. در این حمله تعدادی نوجوانان دانش آموز سیزده و چهارده ساله نیز به قتل رسیدند.غیر از این جنایات می توان به تعداد زیادی ترور روحانی،سپاهی،گروگانگیری وشرارت اشاره کرد.
جندالله و جهان غرب:
ریگی از شبكه اینترنت و همچنین از رسانه هاى گروهى تلویزیونى و رادیویى عمدتأ وابسته به سلطنت طلبان، در انعكاس خبر عملیات و طرح دیدگاهایش استفاده مى كند. از دیگر رسانه های مرتبط با جندالله ،مجله الکترونیک روزآنلاین است که توانست مصاحبه ای تلفنی با ریگی انجام دهد ولحنی همدردانه با آنها داشته باشد وحتی با گروگانهای ایرانی او نیز مصاحبه تلفنی انجام داد.
تلویزیون ماهواره ای صدای آمریکا، در سال 1386با عبدالمالک ریگی، تروریست متواری با عنوان رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران! گفتگو کرد.
منابع مالی ریگی:
یکی از منابع جدی مالی این گروهک قاچاق مواد مخدر است.او حتی در مصاحبه های خود با رسانه های وابسته به جهان غرب،هرگز از اینكه قاچاق یكى از مشاغل آنهاست انكار نكرده است. گروه ریگى قصد دارد با گروگان گیری در منطقه فضاى بازى براى خودش ایجاد كند تا هم از طریق فروش گروگان، هم قاچاق در منطقه، هم باج گیرى از قاچاقچیان و هم از طریق كمك هاى مالى دولتهاى خارجى مانند پاکستان،سعودی و ... قدرت و ثروت كسب كند و در نهایت خود را به منطقه تحمیل كند.
نتیجه گیری:
گروهک ریگی هم اکنون به چند دلیل عمده برای نا امنی در ایران فعال شده است.اولین دلیل ،نزدیکی زمان انتخابات است که این گروهک می کوشد با القای نامنی ،زمینه مساعد روانی را در منطقه از بین ببرد.مساله دوم ،سرکشی دربرابر فعالیتهای اخیر سپاه ونیروی انتظامی در منطقه است.اخیرا سپاه پاسداران امنیت منطقه شرق را برعهده گرفته ونظم دهی را در این منطقه پی گیری می کند.هم چنین می دانید که اخیزا اجلاس سران ایران، پاکستان و افغانستان در تهران برای مبارزه با افراطگرایی سلفی وقاچاق مواد مخدر در تهران برگزار شد. این گروهک که از یک آبشخور با القاعده و طالبان سیراب می شوند در واقع به ایران برای همکاری با آین دو کشور در مهار طالبان و القاعده که مار در آستین پاکستان و برخی کشورهای عربی بوده است.هشدار می دهند.اما نکته مهم در این حادثه آن است که اهل سنت وشیعیان منطقه در دام این گروهک تروریستی نیافتاده زمینه جنگ قومی وفرقه ای را بنا بر فرموده مقام معظم رهبری فراهم نسازند.هم چنین می بایست بنا به فرموده ایشان مباشران ومسببان این جنایت در پنجه عدالت گرفتار آیند.
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
اختلاف شیعه و وهابیان در عبادت

در مقاله قبل گفتیم که مهمترین اختلاف بین وهابیت و سایر مسلمانان، علی الخصوص شیعه، در باب توحید و شرک است. یعنی این که وهابیت دیگر فرقهها را به بهانه مشرک بودن میکوبد و تخریب میکند و به آنها اعتراض دارد. وهابیت که یک مسلک است و در واقع سیاسی است اعمال فرقههای مختلف سنی و شیعه را نشات گرفته از شرک میداند.
گفتیم که توحید به چند دسته تقسیم میشود که مهمترین آنها در دیدگاه وهابیت، توحید در عبادت است. اصل بر این است که همه مسلمانان، توحید در عبادت را قبول دارند و کسی در آن مخالفتی ندارد. اگر گروه معتزله در توحید افعالی اختلاف نظر دارند و یا گروه اشاعره در توحید صفات با معتزله مخالفند ولی تمام فرقهها و مذاهب اسلامی در توحید در عبادت وحدت نظر دارند و هیچ مسلمانی نمیتواند این اصل را منکر شود و اگر اختلافی هم دیده میشود مربوط به مصادیق است. چرا که مسلمانان به واقعیت معنای عبادت پی نبردهاند، پس در مفهوم آن دچار مشکل شده و حکم به شرک میدهند.
برخی از اعمال در نظر عدهای از مسلمانان عبادت است و همان اعمال در نظر طوایف دیگری از مسلمین، تکریم و تعظیم تعریف میشود. در واقع هر چه اختلاف وجود دارد در مصادیق است. پس اینجاست که ضرورت فهمیدن معنای عبادت، الزامی به نظر میآید.
عبادت چیست؟
عبادت در زبان عرب معادل پرستش در زبان فارسی است. و همانطور که معنای پرستش در زبان فارسی مشخص است، لفظ عبادت هم معنای مشخصی دارد ولی برخی به اشتباه رفته و معانی دیگری برای آن ذکر کردهاند که به اختصار به آنها میپردازیم.
الف- عبادت؛ خضوع و تذلل
در کتابهای لغت، عبادت به معنای خضوع و اظهار تذلل آمده است. چنین معنایی نمیتواند معنای صحیح و دقیقی از عبادت ارائه دهد. زیرا:
- اگر عبادت با خضوع و تذلل مترادف باشد در جهان نمیتوان کسی را موحد معرفی کرد چرا که بشر فطرتا در برابر کمال مادی و معنوی انسانهای بالاتر و برتر، خاضع و خاشع میشود. مانند فرزند در برابر والدین، شاگرد در مقابل استاد، عاشق در مقابل معشوق و ... .
- خداوند در قرآن کریم به انسان امر میکند که بالهای ذلت و تواضع را در برابر پدر و مادر پهن نماید.(1) آیا میتوان گفت که این کار فرزند، یعنی عبادت والدین؟!
ب- عبادت؛ خضوع بی نهایت
برخی از مفسرین آمدند تا نقص معنی عبادت از ناحیه اهل لغت را جبران کنند که البته ایشان نیز به اشتباه رفتند و معنی آنها نیز عاری نقص نبود چرا که گفتهاند: "عبادت، خضوع بی نهایت در احساس کمال و عظمت است!"
اگر این معنا صحیح باشد فرمان خدا به ملائک برای سجده به آدم چگونه توجیه میشود؟! "آنگاه که به ملائک فرمود: بر آدم سجده کنید، همگان سجده کردند جز ابلیس ." (2)
چرا که سجده در مقابل موجودی، از مصادیق ذلت و اظهار خضوع بی نهایت است. اگر چنین کاری نشانه عبادت باشد، باید ملائک فرمانبر خدا را ، مشرک، و شیطان را عصیانگر را، موحد دانست!
از طرف دیگر این آیه قرآن را چگونه تحلیل کنیم که فرزندان حضرت یعقوب(علیهالسلام) و حتی خود او و همسرش در برابر عظمت حضرت یوسف(علیهالسلام) سجده کردند؟ آنجا که قرآن میفرماید:
"همگان در برابر یوسف به سجده افتادند و یوسف گفت: (این سجده شماها) تاویل خوابی است که قبلا دیده بودم." (3)
با استدلال به این آیات نباید واقعیت عبادت را تنها در تذللها و خضوع مطلق جستجو کرد. هر چند خضوع و تذلل یکی از ارکان و از عناصر آن است ولی رکن و عنصر منحصر نیست، چرا که این خضوع باید با عقیده خاصی نیز توام باشد. در واقع اگر خضوع از عقیده خاصی سرچشمه بگیرد، عبادت شمرده میشود و این عقیده است که به عمل رنگ عبادت میدهد.
پس از این توضیحات، حال عبادت را تعریف و معنا میکنیم که در سه تعریف میگنجد:
1- عبادت آن خضوع عملی و یا لفظی و زبانی است که از اعتقاد به الوهیت سرچشمه بگیرد.
با توجه به آیات قرآن در مییابیم که معنای "اله"، خدا است و نه معبود .
«یا قوم اعبدوا الله مالکم من اله غیره(4)؛ ای قوم من خدا را بپرستید، برای شما خدایی جز او نیست.»
مضمون این آیه در آیات دیگری نیز آمده است مانند: سوره اعراف، 58 – 73 – 65؛ سوره هود، 84- 61- 5 و سوره انبیا، 25 و سوره طه، آیه 14 .
این تعابیر میرساند که عبادت، آن خضوعی است که از اعتقاد به الوهیت سرچشمه میگیرد و اگر چنین اعتقادی نباشد آن عبادت نیست .
2- عبادت خضوعی است در برابر کسی که او را "رب" میدانیم.
در واقع عبادت، خضوع زبانی و یا عملی است که از اعتقاد ربوبیت انسان سرچشمه بگیرد و لفظ عبودیت در برابر ربوبیت است. یعنی اگر کسی خود را عبد و طرف مقابل را "رب تکوینی" خود بداند؛ خواه او رب باشد یا نباشد و با این اندیشه در برابرش خضوع کند، چنین عملی عبادت است. مانند آیه ذیل که میفرماید:
«و قال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی و ربکم(5)؛ مسیح گفت ای بنی اسرائیل، خدا را بپرستید که او رب من و شما است.» و یا:
«ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم(6)؛ خداوند صاحب من و شما است، پس او را بپرستید، این است راه مستقیم.»
حال باید دید "رب" به چه معنا است؟ در زبان عرب "رب" به کسی گفته میشود که تدبیر و کارگردانی چیزی به او واگذار شده و سرنوشت آن در اختیار او باشد. و اگر خدا را "رب" میدانیم برای این است که سرنوشت ما در کلیه امور؛ از وجود و هستی، حیات و ممات، رزق و روزی، و ... در دست او قرار دارد.
پس عبادت و پرستش از احساس بندگی سرچشمه میگیرد و حقیقت بندگی جز این نیست که انسان خود را مملوک و مقام بالاتر را مالک وجود و هستی، مرگ و زندگی، رزق و روزی و غیره بداند. در این صورت او را "رب" خود تصور کرده است .
3- عبادت، خضوع در برابر کسی است که او را خدا و یا مبدا کارهای خدایی بدانیم و بیندیشیم.
شکی نیست که همه کارهای مربوط به جهان آفرینش؛ مانند تدبیر امور جهان، زنده کردن و میراندن افراد، روزی دادن به جانداران، مغفرت گناهان، و ... از آن خداست. و قرآن مجید با اصرار، همه این امور را از خدا میداند. مثل:
«و هو الذی یحیی و یمیت و له اختلاف اللیل و النهار(7)؛ اوست که زنده میکند و میمیراند و شب و روز را جانشین یکدیگر میسازد.»
و البته قابل توجه است که لزومی ندارد که خداوند حتما خود این کارها را انجام دهد بلکه مسببین به اذن و دستور خداوند، انجام دهنده دستورات خداوند میشوند. مانند:
«حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا(8)؛ وقتی مرگ یکی فرا رسد، فرستادگان ما جان آنها را میگیرند.
خلاصه این که هر عملی، مانند تعریف فوق صورت گیرد معنای سرسپردگی و عبادت دارد.
بنابر این تعاریف، بوسیدن دست پیامبر و امام، بوسیدن ضریح پیامبر و امامان(علیهمالسلام)، بوسیدن دست معلم، استاد و پدر و مادر، یا بوسیدن قرآن و کتابهای ادیان دیگر و بوسیدن قبر علما، همگی از باب تعظیم و تکریم میباشد و هیچ یک به معنای عبادت نیست، مگر این که فرد انجام دهنده آن اعمال، نسبت به ایشان معتقد به الوهیت و ربوبیت باشد .
نتیجه این که مطلق بوسیدن، شرک نیست. کسانی که حرم پیامبر و ائمه، در و دیوار حرم را میبوسند، قصد عبادت و پرستش ندارند بلکه مراتب و اکرام و احترام را به جا آورده و ابراز محبت و عرض ادب میکنند و این طبیعی است که انسان به هر چیزی که علاقه دارد، آن را اکرام کرده و مقابلش خود را کوچک میداند و کوچک جلوه میدهد.
مشکل اساسی وهابیون در این تفکر، اینست که فقط ظاهر عمل را مد نظر قرار داده و به نیت و اعتقاد فرد انجام دهنده عمل، توجهی ندارد. فقط میبینند که شیعیان نسبت به حرم پیامبر اکرم و اهل بیت (علیهمالسلام) تعظیم و تکریم دارند و به اعتقاد آنها کاری ندارند که این تکریم سفارش خود خداوند است دقیقا همانند توصیه خداوند به تکریم والدین که در قرآن یاد شده و این که، انجام فرامین الهی خود، نشانه بندگی در مقابل خداوند سبحان میباشد. و اگر عمل به تنهایی، عبادت محسوب میشد هرگز، به حضرت یعقوب(علیهالسلام) و همسر و فرزندانش، فرمان سجده به یوسف نبی داده نمیشد.
پس روشن شد که وهابیان چون در معنای عبادت دچار مشکل هستند؛ اعمالی نظیر اکرام قبر پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهمالسلام) را شرک در عبادت میدانند.
پینوشتها:
1- اسراء، 24 .
2- بقره، 34 .
3- یوسف، 100 .
4- اعراف، 59 .
5- مائده، 72 .
6- آل عمران، 51 .
7- مومنون، 80 .
8- انعام، 61 .
با استفاده از منابع: آیین وهابیت، جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی، توحید و زیارت، طاهری خرم آبادی.
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
در اين كنفرانس كه در مكه داير شده بود، تعداد 69 نفر ازنمايندگان برخى از كشورهاى اسلامى شركت داشتند و با تاسيس اين كنفرانس براى عبدالعزيز ديگر شكى باقى نماند كه او زعيم ورهبر سرزمين حجاز است گرچه برخى از شركت كنندگان با او به مخالفت برخاستند ولى مخالفت آنها فائده اى نداشت و نتوانستندچيزى را تغيير بدهند و به خصوص اين كه مفتى و رئيس گروه مسلمانان روسيه «رضا الدين سحرالدنيوف» از طرف كنفرانس قطعنامه اى را صادر كرد كه در آن تصريح شده بود كه حامى ونگهبان حرمين شريفين(مكه و مدينه) ابن سعود مى باشد (فصول من تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ، 295 ) . بدين ترتيب ابن سعود به مقصود خود رسيد و خود را به عنوان سلطان نجد و حجاز در مجامع اسلامى و سطح بين المللى مطرح ساخت.
«جواهر لعل نهرو» مى نويسد: «كنگره اسلامى كه در مكه تشكيل شد، تصميم مهمى نگرفت و شايداصولا به منظور اتخاذ تصميمى هم تشكيل نشده بود و فقط وسيله اى بود كه ابن سعود با آن موقعيت خويش را مخصوصا در مقابل قدرتهاى خارجى تحكيم و تثبيت كند. هيئت نمايندگى كميته خلافت مسلمانان هند كه در آن كنگره شركت كردند و تصور مى كنم «مولانامحمد على» يكى از ايشان بود نااميد و مايوس و خشمگين از ابن سعود به هند باز گشتند. اما اين وضع براى ابن سعود اهميت زيادى نداشت او در موقعى كه لازم داشت، كميته خلافت هند رامورداستثمار قرار داده بود و اكنون مى توانست بدون هوادارى اين كميته هم به خوبى كار خود را ادامه دهد» ( نگاهى به تاريخ جهان، جواهر لعل نهرو، ج3، ص 1483) .
طبق نوشته مرحوم علامه امين، دولت ايران در نظر داشت نماينده خود را براى شركت در انجمن مذكور به مكه اعزام دارد ولى چون از ويرانى قبور ائمه بقيع اطلاع يافت، از فرستادن نماينده خوددارى نمود و به عنوان اعتراض بر اين امر، تصميم به عدم شركت گرفت و براى اين كه مبادا خطرى متوجه حجاج ايرانى شود،سفر حج را تا سال 1346 ه قمرى ممنوع ساخت و چون از وجود خطرمطمئن شد، اجازه به مردم داد ( كشف الارتياب، ص 61 و 62) .
بعد از كنفرانس اسلامى، سى تن از اعيان جده به مكه آمدند و درآنجا به اتفاق سى تن از شخصيتهاى مكه، انجمنى تشكيل دادند ودر 22 جمادى الثانى سال 1344 به اتفاق آراء مقرر داشتند باسلطان عبدالعزيز آل سعود، به عنوان پادشاه حجاز بيعت كنند وخواستند وقتى را براى بيعت معين نمايد.
روز جمعه 25 ماه مزبور بعد از نماز جمعه مردم جلو باب الصفاگرد آمدند. ابن سعود نيز در آن مراسم حاضر شد، سيد عبدالله دملوجى، يكى از نزديكان او، صورت بيعت را بر مردم خواند ( ملوك المسلمين المعاصرون، ج1، ص 136) ودر اين موقع يكصد و يك تير هوائى شليك شد.
بدين ترتيب، ابن سعود عنوان پادشاه نجد و حجاز را پيدا كرد ونخستين دولتى كه او را به رسميت شناخت، دولت شوروى بود، سپس انگلستان و فرانسه و هلند و تركيه و به تدريج ديگر دولتها آن را به رسميت شناختند.
سلطان عبدالعزيز از اين پس كوششهاى فراوانى براى تثبيت وضع كشور و حكومت خود بكار برد، با بسيارى از دولتها روابط برقرارنمود. جمعيت اخوان كه در به قدرت رسيدن عبدالعزيز نقش مهمى داشتند، به تدريج از سلطان خود ناراضى شدند، به خصوص انتصاب يكى از رجال محلى به عنوان والى مكه به جاى دو تن از رهبران اخوان كه حجاز را فتح كرده بودند، آنان را برآشفته كرد، درواقع متوجه شدند كه با سلطان خود اختلاف نظر دارند.
ابن سعودتنها براى نيل به هدفهاى دنيوى حكم جنگ و جهاد داده بود.
نارضايتى «اخوان» موقعى به منتهى درجه رسيد كه در پى عمليات يك گروه كماندويى كه چندين قهوه خانه و مغازه هاى لوكس محله تجارى مكه را زير و رو كردند، ابن سعود ورود اخوان را به اين محله ممنوع كرد (نظام آل سعود، ص 58) .
جمعيت اخوان جمعيت اخوان در دوره اخير وهابيها نقش به سزايى داشته اند، ازاينرو مناسب است كمى به بررسى وضع آنان بپردازيم: عبدالعزيز در جريان نبردهايى كه عليه آل رشيد و قواى ترك انجام داده بود، از اين كه عربهاى باديه نشين او را در بحبوحه پيكار رها مى كردند و نمى توانست چنانكه بايد از پيروزيهاى خودبهره بگيرد و يا اين كه حتى موجب شكست وى مى شدند، ناراحت بود.
نقشه اى كشيد و طايفه هاى بيابانگرد را در اطراف آباديهايى گردآورد و با اعطاى موقوفات و تجهيزات و امتيازاتى آنان را در آن مكانها به طور ثابت مستقر ساخت. به اين معنى طايفه هاى بيابانگرد را در حاشيه شهرها و آباديها اسكان داد به اين منظور كه در آنان ايجاد وفادارى نسبت به خاندان حاكم كندبه طورى كه بتواند در مواقع لزوم از ميان آنان اقدام به بسيج قواى منضبط نمايد.
بدين سان نخستين جمعيت «اخوان» با هدف مبارزه جهت گسترش فرقه وهابى به وجود آمد.
نخستين گروه «اخوان» در«عرطاويه» ايجاد شد ( تاريخ العربيه السعوديه، ص 236) و بسيارى ديگر در اردوگاههاى نظامى به نام «هجره» مستقر شدند به همانگونه كه در عصر آغاز فتوحات اسلام اعراب بيابانگرد زندگى سرگردان خود را رها كردند تا درشهرهاى نظامى فتح شده توسط مسلمانان ساكن شوند.
تعداد اردوگاههاى «هجره» دقيقا معلوم نيست. اما احتمالا صدها«هجره» به وجود آمد كه هركدام ى توانست بين ده تا ده هزاررزمنده را بسيج كند (نظام آل سعود، ص 41) .
صلاح الدين مختار در باره علت تشكيل اين فرقه مى نويسد: «ملك عبدالعزيز آل سعود، چون ديد كه قوم او در بيابان پراكنده اند و خيلى زود گرد فتنه و فساد مى گردند و آشوب بپامى كنند به اين فكر افتاد به وسيله اى ميان اين قبائل جاهل وفتنه گر، اتحاد و هماهنگى ايجاد كند و براى عملى ساختن منظورخود، فكر كرد هيچ عاملى بهتر و موثرتر از تمسك به دين و نشراحكام دينى و اقامه حدود در ميان قبائل بدوى نيست.
ابن سعود براى اجراى نظر خود، از عالم نجد، شيخ عبدالله بن محمد بن عبداللطيف، خواست كه كتابهايى به زبان ساده، به طورى كه بدويها بفهمند و بپذيرند، براساس مذهب حنبلى تاليف كند ودر بين همه قبائل منتشر سازد. ابن سعود، همچنين عده اى ازشاگردان شيخ عبدالله را به عنوان خطيب و راهنما به ميان قبائل فرستاد و ايشان تعاليم دينى را ساده و روشن براى بدويها تشريح مى كردند كه از اعماق قلب آنها را حفظ مى نمودند به اين ترتيب يك عاطفه دينى در بين بدويان به وجود آمد و از مجموع اين اقدامات، فرقه اخوان پديدار گشت.
اين تدابير در زمانى به كار رفت كه خود بدويان از كثرت خونريزى ميان آل سعود و آل رشيد به تنگ آمده و در صدد بودندخود را از آن حال رها سازند و زندگى تازه اى پيدا كنند.
بنابراين آنان تشنه تعاليم مزبور بودند، تعاليمى كه ايشان رااز خونريزى منع مى كرد و به عدالت و آرامش دعوت مى كرد. تعاليم مزبور در جسم بدوى نيز تاثير كرد. او كه در بدترين حالات توحشو بربريت به سر مى برد و هر شش ماه يا يك سال هم تن خود را باآب نمى شست، اكنون به امر نظافت و پاكى تن سخت توجه داشت تا به حديث: « النظافه من الايمان » عمل كرده باشد.
بدوى كه زندگيش بر نهب و غارت اموال بندگان خدا پايه گذارى شده بود، اينك همواره اين دعا بر زبان او جارى بود كه «اللهم اغننا بحلالك عن حرامك» در نتيجه تدبير مذكور امنيت كم نظيرى به وجود آمد كه اگر كسى در راه خود يا در صحرا، پول نقد يا هرچيز ديگرى را ببيند فورى به حاكم اطلاع مى داد (تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ج2، ص 146 به بعد ترجمه اين قسمت از آقاى فقيهى، وهابيان، ص 370) .
حافظ وهبه درباره «اخوان» مى نويسد: «هرگاه در حدود عراق يا شرق اردن يا كويت نام اخوان برده شود، ترس بر دلها مستولى مى گردد، و همه به قلعه ها و در پشت برجها و باروها پناه مى برند. اين قاصدان ترس و ناراحتى در بلادچه كسانى هستند؟ در سالهاى اخير، اخوان به اعراب باديه نشين گفته شد كه خانه بدوشى را ترك كردند و در محل هاى معينى سكنى گزيدند و براى سكونت خانه هاى گلين ساختند كه به آنها «هجره» گفته مى شديعنى اين كه از زندگى زشت سابق دورى جسته و به زندگى خوب بعدى پرداختند. اين خانه هاى گلى به جاى چادر و خيمه، نخستين بار درسال 1330 هجرى بنا شد و ساكنان آنها آميخته اى از چند قبيله بودند، اعراب، زندگى قبلى را جاهليت و زندگى جديد را، اسلام ناميدند» (جزيره العرب فى القرن العشرين، ص 313) .
درباره فيلبى (عبدالله) پيدايش جمعيت اخوان نوشته است: «كوششهاى كسانى كه از طرف ابن سعود براى ارشاد قبائل به ميان آنها رفته بودند در سال 1912 (1331ه) به ثمر رسيد، در اين سال گروهى از قبيله هاى حرب و مطير در ناحيه حرما(از توابع نجد) گرد آمدند. اين جماعت كه شماره آنها در بدو امر به پنجاه تن مى رسيد مقرر داشتند كه به نام شناخته شوند و محل اقامت خودرا در محلى كه در سر راه كويت به قصيم بود، قرار دادند به تدريج بر جمع آنان افزوده شد و سپاهى كه بر مبناى دين استواربود به وجود آمد».
ابن سعود كه هدفش از تشكيل جمعيت مزبور به وجود آوردن سپاهى متعصب و بى باك و صبور بود، همه تسهيلات لازم را از مال و حبوب ووسائل كشاورزى و سرانجام، اسلحه و ذخائر جنگى براى دفاع ازدين، در اختيارشان گذاشت. اخوان قتل و غارت ميان قبائل وراهزنى و استعمال دود و زندگى مرفه و خوب را حرام كردند وعمده اهتمام آنها ذخيره اندوزى براى آخرت بود. آنان جز خود همه مردم، حتى تمام فرقه هاى ديگر اسلامى را مشرك و بت پرست مى خواندند.
هنوز سال 1912 به پايان نرسيده بود كه ابن سعود خود را درراس سپاهى محلى و داوطلب ديد كه از بدويهاى شهرى شده تشكيل يافته بود، سپاهى كه تا پاى جان، در راه او مى جنگيدند اماسپاهى نامنظم كه تابع هيچ نظم و قاعده اى نبود. هنگام جنگ اين سپاه نيز همراه سپاهيان منظم و تعليم ديده حركت مى كردند، ليكن از آنها جدا بودند و پرچمشان هم پرچم مخصوص خودشان بود.
اخوان تا پانزده سال به همين حال باقى بودند و از آن پس، ثروتو آسايش، غرور در ايشان كرد به حدى كه همه پيروزيهاى ابن سعودرا نتيجه كوششهاى خود مى دانستند (تاريخ نجد، ص 305 به بعد) .
گرچه اصل فكر تاسيس جمعيت اخوان از ناحيه قاضى رياض عبدالله بن محمدبن عبداللطيف از آل الشيخ و قاضى احساء شيخ عيسى وعبدالكريم مغربى بود، ولى علماى وهابى شور و شوقى در پشتيبانى از اين اقدام و اصلاحات به خاطر جنبه متجدد م آبانه اى كه داشت،نشان ندادند ولى جلب پشتيبانى آنان براى موفقيت طرح مذكورضرورى بود زيرا نفوذ خود را در ميان اهالى منطقه گسترده بودندو در راس روحانيت عربستان، اعقاب مستقيم محمد بن عبدالوهاب قرار داشتند كه طبقه ممتاز شيوخ را تشكيل مى دادند.
عبدالعزيز ناچار شد به علماء ضمانتهايى بدهد. وى تعهد كرد كه خود مبلغ افكار وهابى شود و هدف از تاسيس «اخوان» تبليغ وهابيت باشد. مذهبيهاى وهابى بدين ترتيب به اين كار رضايت دادند و دستگاه تبليغاتى خود را به حركت انداختند تا در سراسرسرزمينهاى تابع عبدالعزيز اعلام كنند و تبليغ نمايند كه قوانين الهى ايجاب مى كند كه وفادارى به امير كل منطقه مقدم بروفاداريهاى طايفه اى و قوم و قبيله اى باشد.
«اخوان» مى گفتند كه اگر كمك آنان نبود ابن سعود هرگزنمى توانست حجاز را فتح كند و همان امير رياض باقى مانده بود.
آنان به خود مغرور بودند و كم كم معتقد شدند به اين كه مبادى وتعاليم دينى همان است كه آنها فراگرفته اند و هرچه جز اين است،ضلالت مى باشد از اينروى به غير از خود و از جمله به شهرنشينان نجد، با بدگمانى نگاه مى كردند و حتى به ابن سعود هم بدگمان شده بودند و اعتقاد داشتند كه عمامه به سرگذاشتن سنت است ولى عقال به سر بستن بدعت زشتى است و بعضى از ايشان در اين باره آنقدر غلو كردند كه گفتند عقال لباس كفار است و كسى كه عقال مى بندد بايد از او دورى جست.
بسيارى از آنان معتقد بودند كه هركس چادرنشينى را ترك نكندهرقدر هم در دين قوى باشد، بازهم مسلمان نيست بدين جهت به باديه نشينان سلام نمى كردند و جواب سلامشان رانمى دادند و ازذبيحه آنها نمى خوردند. و نيز معتقد بودند كه شهرنشينان گمراهند و جنگ با آنان واجب است و اين كه اين امر از سوى خدابه ايشان القاء شده و بنابراين سخن هيچ كس را در مورد منع ازجنگ نمى پذيرفتند. جمعى از اخوان به سلطان عبدالعزيز ايرادگرفتند كه باكفار دوستى مى كند و در دين سهل انگارى مى نمايد.
جامه بلند به تن مى كند و شارب خود را كوتاه نمى كند و عقال به سر مى بندد. خلاصه اين كه فرقه اخوان هرچه را مطابق ميلشان نمى ديدند، حرام مى دانستند و با آن مبارزه مى كردند.
سيد ابراهيم رفاعى مى نويسد كه: «جمعيت اخوان، گروهى از عوام الناسند و آن طور كه به من رسيده است، كسى از آنها كه قادر به قرائت قرآن نيست، به قارى قرآن مى گويد: تو قرآن بخوان و من آن را براى تو تفسير مى كنم (رساله الاوراق البغداديه، ص 2، چاپ بغداد) .
گويند: اين روح سركش و اين تعصبات ناپسند، نتيجه تلقينات غلطى بود كه از ناحيه كسانى از شاگردان شيخ عبدالله مزبور كه براى راهنمائى بدويان رفته بودند، به آنان القاء شده بود (وهابيان، ص 373) .
حافظ وهبه در اين مورد گويد: كه سال 1335 را بايد سخت ترين سالها در تاريخ نجد، به حساب آورد زيرا در اين سال نزديك بودكه يك فتنه داخلى در اين سرزمين برپا شود و جنگ سختى ميان فرقه اخوان و حكومت سعودى و مردم شهرنشين رخ دهد.
ابن سعود براى جلوگيرى از خطرى كه نجد را تهديد مى كرد، جمعى از طلاب علوم دينى را به سوى اخوان فرستاد تا به اصلاح آنچه فرستاده شدگان قبلى فاسد كرده بودند، بكوشند، ضمنا دست مبلغين قبلى كه تخم جهالت و گمراهى را كاشته بودند، از كارى كه به عهده داشتند، كوتاه شد و از سكونت در «هجر» (خانه هاى گلى) منع گرديدند.
اين تدبير اگرچه بسيار سودمند واقع شد، ولى نتوانست آنچه رادر اذهان اخوان جايگير شده بود، به كلى از ميان بردارد و اگراز شمشير و سطوت سلطان عبدالعزيز بيمناك نبودند، هرج و مرج،شبه جزيره عربستان را فرا مى گرفت (جزيره العرب فى القرن العشرين، ص 313) .
حافظ وهبه درباره اوصاف اخوان مى نويسد: «اخوان از مرگ نمى ترسند و براى نيل به شهادت (مطابق عقيده خود) و رفتن به سوى خدا، به مرگ رو مى آورند، مادر وقتى بافرزند خويش وداع مى كند و مى گويد: خداوند ما و تو را در بهشت گرد يكديگر برآرد. هنگام حمله و هجوم شعارشان «اياك نعبد واياك نستعين» بود، من (حافظ وهبه) شاهد بعضى از جنگهاى ايشان بودم و ديدم كه چگونه خود را به مرگ مى سپارند و دسته دسته به طرف دشمن پيش مى روند و هيچ يك جز شكستن و كشتن سپاه دشمن انديشه اى ندارد.
در دل عموم اخوان ذره اى رحم و شفقت وجود ندارد، هيچ كس ازدستشان رها نمى شود.
هركجا بروند، قاصدان مرگند. قدرت و خطر اخوان در جنگ، درحمله هاى مكرر به عراق و كويت و شرق اردن معلوم شد. با اين كه امامشان ابن سعود، آنان را از اين جنگها نهى مى كرد و همواره دستور مى داد كه رفق و مدارا بكار برند و مردم را به قتل نرسانند، علما نيز به ايشان سفارش مى كردند كه اسيران وپناهندگان را مقتول نسازند، گوش آنان به سخن هيچ كس بدهكارنبود.
هرگاه يكى از اخوان كسى را در راه ببيند كه شارب او بلند استوى را به سنت پيغمبر(ص) دعوت مى كند، سپس با دست خود، قسمت زيادى را با مقراض كوتاه مى نمايد و اگر عابر از ميان خانه هاى محل سكوت ايشان بگذرد، منع كردن او از داشتن شارب بلند با شدت عمل و با زور و جبر است، نه از راه نصيحت و با زبان ملايم. وهمچنين اگر جامه كسى را دراز ببينند، زيادى را با مقراض مى برند با همه اينها و با اين كه فرقه اخوان در مقابل حكومت از حد خويش تجاوز كردند، ابن سعود از آزار آنان چشم پوشيد وكارهاى ايشان را با صبر و بردبارى تحمل كرد و مى گفت كه مرورزمان اين شدت و تعصب را تخفيف خواهد داد و از حدت آن خواهدكاست (جزيره العرب فى القرن العشرين، ص 314 و 315)
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه میکنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیفترین و فاسدترین افراد دورهی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشهی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمیگرده.
حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کلهی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم درهای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کمکم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کلهی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.
اختلافاتی که بین ما و وهابیها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث میکنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه میزنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم میکنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک میزنند.
| بالاترين | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |















